قلب من

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم دختر لبخندی زد وگفت ممنونم تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد حال دختر خوب نبود... نیاز فوری به قلب داشت از پسر خبری نبود دختر با خودش می گفت:میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتوبه من بدی وبه خاطر من خودتو فدا کنی ولی این بود اون حرفات حتی برای دیدنم هم نیومدی شاید من هیچوقت زنده نباشم آرام گریست ودیگر چیزی نفهمید چشمانش را باز کرد دکتربالای سرش بود  به دکتر گفت:چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت:نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده  در ضمن این نامه برای شماست!دختر نامه را برداشت اثری از اسم روی پاکت دیده نمی شد و نامه را خواند سلام عزیزم الان که این نامه را میخونی من در قلب تو زنده ام از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم  امیدوارم که عملت موفقیت آمیز باشه  دختر نمیتوانست باور کند ...اون این کارو کرده بود ...اون قلبشو به دختر داده بود...آرام اسم پسر را صدا کرد اشک روی صورتش جاری شد... وبه خودش گفت :چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم...

ارتباط گروه خونی با شخصیت

آیا گروه خونی معرف شخصیت انسان است؟

طبق تحقیقاتی در ژاپن که روی گروه های خونی مطالعه کرده است ویژگی های خاص شخصیتی با نوع خاص گروه های خونی هماهنگی دارد.

گروه خونی شما چیست؟

گروه خونی O : شما عاشق این هستید که یک رهبر باشید و وقتی خواهان چیزی هستید تلاش خود را تا به دست آوردن هدف ادامه می دهید.شما فردی وفادار و صادق و پراحساس و دارای اعتماد به نفس هستید و ضعف های شما شامل تکبر و غرور و حسادت است و میل به رقابت و چشم و همچشمی دارید.

گروه خونی A : تناسب، توازن و صلح و سازماندهی را دوست دارید و نیز فردی موفق در کارهای گروهی به شمار می آیید. زودرنج ،حساس، صبور و پر مهر و محبت هستید. ضعف شما سرسختی و لجاجت و ناتوانی در آرام گرفتن است.

گروه خونی B : شخصی فردگرا و راستگو و درستکارید و دوست دارید که کارهایتان را به روش خودتان انجام دهید. خلاق و انعطاف پذیرید و به راحتی خودتان را با هر موقعیتی وفق می ذهید ولی سماجت شما برای مستقل بودن می تواند در بعضی موارد مشکل ساز باشد.

گروه خونی AB : به طور کلی فردی سردمزاج ولی دوست داشتنی هستید و آسایش و آسودگی مردم اهمیت زیادی برایتان دارد. فردی موقعیت شناس، رک و بی شیله پیله اما کمی دیر جوش هستید و معمولاْ به سختی می توانید تصمیم گیری کنید.

خواهشمند است بعد از خواندن این مطلب نظر خود را مبنی بر میزان تطابق آن با خود ذکر کنید.

توجه

انجمن علمی علوم تربیتی و روانشناسی برگذار میکند:

بازدید از سیزدهمین نمایشگاه کتاب تهران

تاریخ حرکت خواهران:۱۴/۲/۹۰

تاریخ حرکت برادران:۱۵/۲/۹۰

هزینه سفر:۱۲۰۰۰ تومان (صبحانه /ناهار/شام)

محل ثبت نام :دفتر انجمن های علمی علوم انسانی

 طناب

داستان درباره یک کوهنورد است که می خواست از بلند ترین کوهها

  بالا برود،او پس از سالها آماده سازی ،ماجراجویی خود را آغاز کرد

 ولی از آنجا که افتخار کار فقط برای خود می خواست تصمیم گرفت

تنها از کوه بالا برود .

شب بلندی های کوه را تماماً در بر گرفت و مرد هیچ چیز رانمی دید .

همه چیز سیاه بود و ابر روی ماه وستاره ها را پوشانده بود .

همان طور که از کوه بالا می رفت ،چند قدم مانده به قله کوه ،پایش لیز

 خورد ودر حالی که به سرعت سقوط می کرد ،از کوه پرت شد.

در حال سقوط فقط  لکه های سیاهی رادر مقابل چشمانش می دید

   واحساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله قوه جاذبه او رادر خود می

 گرفت .

همچنان سقوط می کرد در آن لحظات ترس عظیم ،همه ی رویداد های

 خوب وبد زندگی به یادش آمد اکنون فکر می کرد مرگ چقدر به او

 نزدیک است .

ناگهان احساس کرد که طناب  به دور کمرش محکم شد .بدنش میان

 آسمان وزمین معلق بود وفقط طناب او را نگه داشته بود ودر این لحظه

 ی سکون برایش چاره ای نمانده جز آنکه فریاد بکشد

"خدایا کمکم کن"

ناگهان صدایی پر طنین که از آسمان شنیده می شد ،جواب داد :

"از من چه می خواهی؟"

ای خدا نجاتم بده! واقعاً باور داری که من می توانم تو را نجات بدهم ؟

ـالبته باور دارم . اگر باور داری ،طنابی را که به کمرت بسته است

 پاره کن !

...یک لحظه سکوت ...ومرد تصمیم گرفت با تمام نیرو به طناب بچسبد

گروه نجات می گویند که روز بعد یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا

 کردند . بدنش از یک طناب آویزان بود و با دست هایش محکم طناب

 را گرفته بود     

 او فقط یک متر با زمین فاصله داشت !

 وشما؟

چقدر به طنابتان وابسته اید ؟

آیا حاضرید آن را رها کنید ؟

در مورد خداوند هرگز یک چیز را فراموش نکنید

هرگز نباید بگویید او شما را فراموش کرد ه یا تنها گذاشته است .

هرگز فکر نکنید که او مراقب شما نیست .

به یاد داشته باشید که او همواره شما را با دست راست خود نگه داشته است

ریاضت سخت زندگی

خدایا٬توی ریاضی زندگی بدجوری زیر رادیکال سخت تنهائی گیر کردم ودارم مثل یک عدد اصم گم میشم توی بازه باز آرزوهام که تا بینهایت ادامه داره.

مثل یک نقطه yخسته٬به دنبال x خودم تمام صفحه دو بعدی روزگار رو طی کردم.نمی دونم گزاره رابطه ی بینمون چیه؟

ولی خوب می دونم که هر چه پیش می ره من از x خودم دورتر میشم.

خدایا بدجوری دلم برای دورانی که یک عدد صحیح بودم ٬تنگ شده.یک عدد صحیح ساده بدون هیچ توان وضریبی که درکش رو سخت کنه.

توی دنیای یک بعدی بچگیم فرمولهای خوشبختیم چقدر ساده جلوه می کردند! توی دنیام از مجهولات آینده خبری نبود. من و یک جدول ضرب که حسابش همیشه دو دو تا٬چهارتا بود.

قدر مطلق تمام کاهام همیشه برابر بود و من می دونستم که انتهای محور زندگیم به سوی کیه!همیشه اون بینهایت پیش روم بود.

ولی کم کم با کشف ریاضی زندگی فهمیدم که چه آسون می تونم تبدیل بشم به یک عدد مختلط وبعد اونقدر خودم رو گویا کردم که حاضر شدم همه چیز رو به زبون بیارم وهیچ وقت نترسیدم که اون بینهایت رو گم کنم .

تازه فهمیدم که زندگی ابعاد دیگه ای هم داره.

کاش دفتر ریاضیم گم می شد٬کاش کتابم می سوخت ومن می شدم صفر!

ولی من قاطی تمام اعداد شدم ٬وارد تمام فرمولها شدم وبعد آلوده وگنگ رسیدم به اینجائی که هستم .حالا مجموعه زندگیم تهی شده.

حالا حتی خودم هم نمی دونم که چی هستم ولی اینو خوب می دونم که اون بینهایت کیه٬چیه وکجاست؟ اون بینهایت تو بودی و تو هستی و واسه من همین بسه.

 

 

انجمن علمی علوم تربیتی و روانشناسی برگزار میکند:

سمینار مهارت های سخنرانی و کسب اعتماد به نفس

زمان برگزاری:دوشنبه ۲۹/۱/۹۰   ساعت ۱۰تا۱۲

مدرس:دکتر فلاح

مکان برگزاری:سالن اجتماعات علوم انسانی

معرفی کتاب

نام کتاب:وضعیت اخر

موضوع:روانشناسی خود شناسی

نویسنده: تامس هریس

مترجم: اسماعیل فصیح

ناشر: فاخته

سایر آثار نویسنده: ماندن در وضعیت آخر

 معرفی کتاب:

ادامه نوشته

بیوگرافی هفته

غلامحسین مصاحب

تاریخ تولد :  ............

تاریخ  درگذشت : .....

توضيحات -  آرامگاه : .

 

1289 هجري شمسي در تهران    

بيست و يكم مهر 1358 هجري شمسي  

 

 

 

بیوگرافی و زندگینامه

وی در سال ۱۲۸۹ در خیابان جلیل آباد در منطقه ۴ تهران در خانواده‌ای روشنفکر به دنیا آمد. پدربزرگش، میرزا غلامعلی، خوشنویس، پدرش طبیب و مادرش شاعر بود. وی ۴ خواهر و برادر داشت. او در همان محل به مدرسه رفت و در سالهای تحصیلات ابتدایی علاقه زیادی به ریاضیات بروز داد و با خواندن جبر و هندسه در دوران متوسطه، علاقه وی به ریاضیات بیشتر شد. وی علاوه بر ریاضیات، زبانهای عربی و فرانسوی و انگلیسی را نیز در حد عالی فرا گرفت. وی همچنین به زبانهای روسی و آلمانی نیز در حد استفاده از منابع آشنایی داشت. وی در سال ۱۳۱۶ ازدواج کرد و برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت. پس از بازگشت، تدریس را در دانشسرای عالی به طور جدی در سال ۱۳۲۰ آغاز نمود. در سال ۱۳۲۴ برای تکمیل تحصیلات به انگلستان رفت و در سال ۱۳۲۷ به اخذ درجه دکتری در ریاضیات از دانشگاه کمبریج نایل آمد و در همین سال به عضویت انجمن ریاضی‌دانان انگلیس نیز درآمد. [۲] وی در انگلستان شاگرد خاص برتراند راسل، رياضیدان و فیلسوف نامدار انگلیسی بود. [۳]

ادامه نوشته

سيب

اگر سيب ميوه مورد علاقه شماست فردى افراطى هستيد كه از روى انگيزه آنى و بدون فكر قبلى كارى را انجام مى دهيد. رك گو هستيد و از مسافرت لذت مى بريد. مى توانيد خيلى خوب رهبرى يك گروه را به عهده بگيريد و كارها را پيش ببريد. اشتياق زيادى براى زندگى كردن داريد كه اين انگيزه شما از نظر اطرافيانتان بى همپرتقال

فردى صبور و پر طاقت هستيد كه اراده تان بسيار قوى است. دوست داريد كارها را به آهستگى ولى بطور جدى انجام دهيد. خجالتى هستيد و نزد اطرافيانتان قابل اعتماديد. شريك زندگى خود را با دقت و تمام احساس قلبى تان انتخاب مى نماييد و از هر گونه مشاجره و ناسازگارى اجتناب مى كنيد.تاست.

ادامه نوشته